محمد تقي جعفري
359
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
هژبر صف شكن و قهرمان قهرمانان ، مگر خداوند نفرموده است ، خويش را با دست خود به هلاكت نياندازيد ؟ اين پيام خداوندى را به چه علت مراعات نمىكنى و خود را در طوفان مرگ بار پيكار به شمشير مىسپارى تو در هنگام جوانى كه نيرومند و مقتدر بودى ، بدون زره هرگز به مقابل صف دشمن نمىرفتى ، اكنون كه پير و ضعيف و قامتت خميده است ، چگونه بىباك خود را بموج لشكريان دشمن مىسپارى ؟ اكنون كه دوران كهنساليت فرا رسيده است با شمشير و نيزه ، بدون كوچكترين ترس و هراس گلاويز مىشوى ؟ مگر شمشير احترام سالخورده گان را مراعات مىكند ؟ روا نيست كه چون تو شير مردى در دست دشمن كشته شود . آن غم خوارگان بىخبر بدين ترتيب براى حمزه بن عبد المطلب پندها مىدادند .